یکشنبه یازدهم فروردین 1387
عید نوروز
دوران دبیرستان وقتی سال آخر درس میخواندیم همکلاسی ها برای هم می گفتند
ومی خواندند "اردیبهشت مردم اردی جهنم ماست . وقتی در ماه اردیبهشت همه از
بهار و طراوت و زیبایی آن لذت می بردند ما مجبور بودیم خود را آماده امتحانات پایان
سال وامتحانات کنکور نماییم آنموقع هم مثل امروز نبود و برای اینکه بخواهیم وارد دانشگاه
شویم باید هفت خوان رستم را طی میکردیم نه مثل امروز که هروقت هوس کردیم برای
رفع بیکاری دانشگاه هم برویم .روابط عمومی چی ها دقیقآ همان حالت را دارند . بایدزمان
شادی دیگران اسباب شادی را فراهم کنند . یکی از این زمان های خاص عید نوروز است .
دراین ایام باید وسایل شب عید تدارک دیده شود هدایا آماده شود ٬ اگر
سررسیدها دیر برسد بیچاره می شویم وتوبیخ میشویم ٬اگر دیر بجنبیم مورد شماتت
دوست ودشمن و همکار و همه و همه قرار می گیریم وتمام سواد روابط عمومی بخاطر
یک کارت تبریک زیر سووال قرار می گیرد و تمام زحمات چندین ساله بخاطر یک اشتباه
ساده و کوچک زیر سوال می رود .
این عید عزیز هم آمد و ما جان سالم بدر بردیم و رو سفید شدیم با امید آنکه همه
اهالی این خانواده همیشه در زحمت همگی روسفید شده وبار خود را به سر منزل
مقصود رسانده باشند دراین سال برای همه روابط عمومی ها آرزوی سربلندی و افتخار
وپیروزی آرزومندم
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و از هر دو جهانم بستان
تا آنکه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان

