شنبه هفدهم مرداد 1388
روز خبر نگار ویاری یاوران
بار دیگر روز خبر نگار فرا رسید . این روز را که با یاد همکاران از دست رفته گرامی می داریم به
همه قلم بدستانی که با احساس مسئولیت راه را طی می کنند تبریک میگویم .تشکر بی نهایت
خود را در روزهای بس ناگواری که برای من ایجاد کرده بودند از او که مرا همراهی کرد و نه تنها این وبلاگ
را برایم ایجاد کرد بلکه با همراهیش اجازه نداد احساس کمبود کنم .این وبالاگ متعلق به خود شماست
ومیتوانی هرآنچه میخواهید از آن کم یا زیاد کنید بار دیگر در این روز مقدس از شما که مرا در زمان
ناامیدیها یار بودید سپاسگزاری می کنم .باشد که در زمانی بهتر از این بتوانم قدردان محبتهایتان
باشم . روز خبرنگار مبارک .
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
سال 1363 و كم آبي
در سال 1363 يك بار طي يك همايش بزرگ كارشناسان از تمام جهان در تهران به دور هم جمع شدند و در رابطه با مديريت بر تقاضا سخن گفتند و مطالب هم در يك كتاب جمعآوري شد ولي در پس آن هيچ گونه حركتي انجام نشده بود و شاهد هيچ نوع تغييري در فعاليتها نبوديم. مشكلات آب در ساير شهرهاي كشور به چشم نميآمد و گويا مردم در ساير شهرها هيچ مشكلي در زمينه كمبود آب ندارند. فقط در تهران آن هم در شهر تهران نه در شهرهاي ديگر استان مشكل كمبود آب خود را نشان ميداد. آنان ميگفتند اين سازمان آب چون دولتي است و حجم نيروهايش زياد است و بروكراسي اداري در آن حرف اول را ميرند از عهده توزيع آب برنميآيد كه عواقب اين دولتي بودن و حجم زياد نيروي انساني را در ادامه خواهم گفت .
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
پرسنل روابط عمومي
ولي از روابط عمومي غافل نشويم كه كار را شروع كردم. تیر ماه سال ۱۳۶۹ اولین حرکت من برای اصلاح ساختار روابط عمومی آغاز شد . درخواست كردم نيروهايي مانند آشپز و غيره را از روابط عمومي به واحدهاي تخصصي خودشان منتقل كنند كه مگر آنها ميرفتند. مقاومت شروع شد و نگو كه هريك از اينها يا با انجمن اسلامي همكاري ميكند يا با بسيج در ارتباط است يا فاميل فلان مسئول است و نميشود كه نميشود. شنيدم كه در اداره استخدام يك نفر كارشناس هست كه زيرنظر يك ديپلمه كار ميكند و رشته او علوم اجتماعي است. تمايل شديد به انتقال به روابط عمومي دارد و از اينكه من را علاقمند به اين كار مي بيند كار كردن ، با من را ترجيح ميدهد نه اينها را ميتوانستم از روابط عمومي جدا كنم نه او رامي توانستم به روابط عمومي بياورم. در همين اثنا يكي از مسئولين مرا خواست و گفت شنيدهام ماشيننويس ميخواهي؟ گفتم : بله! چطور؟ گفت يك خانمي هست از سه واحد شركت عذرش را خواستهاند اگر بتواني درخواست كني به روابطعمومي بيايد ثواب كردهاي و من بدون درنگ با او ملاقات كردم مشكلش را جويا شدم و گفت چون دانشجو است و مديرانش همه ديپلمه هستند از اينكه او درس ميخواند ناراحت هستند گفتم اگر من مشكل دانشكدهات را حل كنم همكاري ميكني كه با ذوق فراوان اعلام آمادگي كرد . درخواست كردم به روابط عمومي بيايد كه معاون اداري وقت گفت مگر روابط عمومي نامه دارد كه ماشين نويس ميخواهد (بحران، معاون اداري سازمان شرح وظايف روابط عمومي را در حد الفبا نميدانست) وقتي با او درباره شرح وظايف روابط عمومي سخن گفتم. به من گفت اين مسائل به روابط عمومي ربطي ندارد. روابط عمومي سازمان در شروع كار من در تشكيلات اداري زيرنظر معاون اداري و مالي بود.
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
تعاريف روابط عمومي در 1363
خداوند برايتان روز بد ندهد كه همين افراد چه بلايي بعد از اين بر سر من و من چه بلايي بر سر آنها آوردم ...
خانه از پاي بست ويران است خواجه در بند نقش ايوان است
چشمانمان را بر گذر قاصدكها باز كنيم كه زمان ساز سفر ميزند. دست به دست هم دهيم و دلهايمان را يكي كنيم. بي هيچ پاداشي حراج محبت كنيم، باور كنيم همه ما خاطرهآيم دير يا زود در گذر زمان غافلهايم.
باري كار را در روابط عمومي سازمان آب پس از مذاكره با مسئولين آغاز كردم هر يك از مسئولين سازمان طبق سليقه خود از من كاري انتظار داشت و از نظر و روابط عمومي تعريف خاص خودش را داشت. يكي معتقد بود روابط عمومي يعني هديه دادن ديگري اهميت پذيرايي از مهمانان سازمان را مهمانسراهاي سد كرج، سد لتيان و سد لار كه هرگز كارمندان سازمان آب رنگ آن را نيز به خود نديدند سخن مي گفت و ديگر از برگزاري باشكوه مراسم و آن ديگري از همراهي در اعياد و عزاداري ها و آنچه مهم نبود شعارها و پيامهاي روابط عمومي همدلي سازماني، وفاق، ارتباط دو طرفه، پيوند، تعامل افكار عمومي و .....
و در پس پرده و درخواستهاي و دستورهاي داده شده كم آبي بود و نگاه مسئولان وزارت نيرو به اين سازمان .
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
روابط عمومي سازمان آب
قفسي زيبا براي من گشوده ايد و اين پرنده كوچك در آن قفس پاي نهاد.
چه خوش ايت حال مرغي كه قفس نديده باشد و چه خوشتر آنكه مرغي ز قفس پريده باشد.
بله جمعيت تهران بازرگ بدلايل گوناگون كه همگي حكايت آنر ا مي دانيم افزايش يافته بود ولي براي اين جمعيت پيش بيني آبي به موقع انجام نشده بود. جمعيت تهران از پنج ميليون نفر به هفت ميليون نفر افزايش يافته بود و تاسيسات اين سازمان براي جمعيتي بيشتر از پتج ميليون نفر پاسخگو نبود. تنها راه نجات دعوت مردم مسرف و وسواسي تهران كه با شلنگ آب ديوار را مي شستند و به جاي مصرف شرب در آن شنا مي كردند صرفه جويي در مصرف آب بود. مگر ما مي توانستيم به مردم بگوييم كه فرشي را كه كثيف شده به جاي شستشو در منزل به بيرون بدهيد و يا هنگام وضو شير آب را ببنديد و به جاي اينكه در حمام با خيال آسوده استراحت كنيد و از آب براي تمدد اعصاب استفاده كنيد خود را شسته و از حمام خارج شويد؟ بايد ارتباط برقرار مي شد و با مردم تعامل مي كرديم ولي ...
و اما درروابط عمومي سازمان آب حكايتي داشت كه بايد آن را مي ديديد. اتاقي كوچك و ساده در نزديكي درب اصلي سازمان و پرسنل آماده به كاري كه نگو ونپرس ! حدود بيست و چند نفر در روابط عمومي مشغول به كار بودند ( ببخشيد استراحت مي كردند) مدرك تحصيلي همه آنها به جز يك نفر زير ششم ابتدايي بود و برخي از آنها مدرك ابتدايي نهضت سواد آموزي داشتند . ر.ابط عمومي سازمان آب در آن زمان دو نفر آشپز داشت . يك نفر عكاس قديمي محلي يك نفر پارچه نويس ، چند نفر نگهبان در ظاهر پرسنل راهنما و تعدادي نامه بر و مامور خريد.
در بين آنها فقط يكنفر مدرك تحصيلي زير ديپلم داشت و مابقي بيسواد بودند. فراموش كردم كه بگويم كار انتقال من به راحتي انجام نشد. بايد قائم مقام سازمان را ميديدم با مدير حراست مذاكره ميكردم و پس از كسب رضايت همه آنها به روابط عمومي منتقل مي شدم.
لذا اولين كارهايي كه كردم به من خبر دادند كه پرسنل بسيج و انجمن اسلامي در نمازخانه گردهمايي دارند بلافاصله به آنجا رفتم و خودم را معرفي كردم و براي تحقق اهدافم كه برخي از آنها را اشاره كردم از انها ياري خواستم و آنها كه از اين حركت من خوششان امده بود با به به و چه چه مرا بدرقه كردند
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
ماجراي انتقال
طي گفتگوي تلفني مدير تشكيلات توانير با معاون اداري سازمان آب مقرر شد با معاون اداري سازمان آب آشنا شوم و ايشان از نزديك مرا ببيند . از بد حادثه اصفهاني بود و تا مرا ديد گفت: اصفهاني هستي؟ و پس از اظهار خوشحالي از ملاقات من وقت ملاقاتي از مديرعامل سازمان گرفت و من فرداي آن روز به ديدن مديرعامل رفتم و او هم اصفهاني بود و گويا همه چيز دست در دسا من داده بود تا من از توانير به سازمان آب منتقل شوم وقتي ماجراي انتقالم را به سازمان آب براي مديرم بازگو كردم به من گفت امكان ندارد. مديري كه در روز اول كار بدليل پارتي بازي مرابه زور به آموزش راه داده بودندو حالا كه مي خواستم به ميل خودم آنجا را ترك كنم مي گفت امكان ندارد. هر چه برايش داستان مي گفتم كه جناب مهندس من در سازمان آب وارد رشته تخصصي خودم مي شوم ، سخن من را از اين گوش مي گرفت و از آن گوش بيرون مي ركد. آنقدر گفتم كه كار ما بالا گرفت و با پادرمياني چند نفر از پيشكسوتان مشكل من حل شد و قشنگ ترين جمله مندرج در پرونده پرسنلي من در آن زمان شكل گرفت و مدير من با نهايت ناراحني بر روي كاغذ نوشت (حالا كه زور است موافقت مي شود). احساس كردم آنقدر براي واحد خود ارزش داشتم كه به هيچ قيمتي حاضر نبود مرا از دست بدهد و هر كس كه به پرونده من سر مي زد حال و روز كار مرا مي فهمد و اما وارد سازمان آب شدم و با مسئولين آنجا به گفت و شنود و مذاكره پرداختم و خود را براي كار جديد آماده كردم.
انچه زياد مهم نبود تخصص و علاقه من به رشته روابط عمومي بود. سازمان آب يك ليسانسه مي خواست كه در راس روابط عمومي خود قرار دهد و خود را از حرف و حديث هايي كه بعدآ متوجه آن شدم رهايي بخشد
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
عذرخواهي
شاید من اجازه نداشتم این مطلب را در این قسمت بنویسم
ولی با این روش از خدمت استاد بزرگوارم و تمام خواننده های عزیز این وبلاگ
پوزش میطلبم . زیرا در ابتدای امر، این وبلاگ جهت جمع آوری و ثبت خاطرات استاد بزرگوارم
ایجاد شد و من رسالت این مهم را بر عهده گرفته و در انجام وظیفه کوتاهی کردم
باز هم بدین وسیله از تمامی بزرگواران پوزش می طلبم.
و حالا ادامه ماجرا ...

