شنبه شانزدهم تیر 1386
روابط عمومی تا آموزش
جای همه روابط عمومی چی ها خالی که چه میز بسیار قشنگ صندلی راحت و اتاق مناسبی در اختیارم قرار دادند.کار را ادامه دادم و بخشی از آنچه که به عنوان کارشناس روابط عمومی در روابط عمومی نتوانسته بودم پیاده کنم با فراغ بال و فرصتی که برایم ایجاد شده بود در آموزش توانیر انجام دادم. مستند سازی اموزش نظرسنجی و ... ولی عمر این حرکت نیز کفاف نداد و آن آشنا به توانیر نیامد و زمزمه رفتن من نیز آغاز شد. مدیر تشکیلات توانیر من را خواست و گفت آیا دوست داری به سازمان آب بروی ؟ گویا گلوله ایی پرتاب شده که بدوم مکث گفتم : بله البته رشته مکانیک خاک و آبیاری و رشته ارتباطات اجتماعی و کار در سازمان آب مرا به آروزهایم نزدیک می کرد.......
در همین ایام بود که بیاد آوردم دیگران می گفتند کارشناس روابط عمومی باید مثل گربه مرتضی علی باشد از هر طرف که رها شد با چهار دست و پا به همان نقطه دلخواه بازگردد. هنوز این مثال معروف برایم حل نشده که حکمت آن چیست؟ و از کجا آمده؟
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
سلیقه مدیر
سالها میگذرد و هر روز یکنفر راجع به روابط عمومی نظر میدهد . مهارت قدرت٬ فن بیان ٬
روابط عمومی کاربردی٬بازاریابی٬پیام٬ارزشیابی٬ رسانه ها ٬توسعه٬وجهه سازمانی٬
تبلیغات اثر بخش٬استراتژی و........ فکر میکنید چند نفر از مدیران ما مفهوم این کلمات
برایشان در روابط عمومی قابل فهم است وچرا ؟ باید فکر کرد وقتی ما نمیتوانیم برای
مدیر خود که ما را انتخاب کرده مفهوم این کلامات را تعریف کنیم چگونه میتوانیم برای
مردم و مخاطبینمان یک روابط عمومی ایده ال داشته باشیم دوست دارم این فصل
ناکامی را با دوستان تا انتها ادامه دهم شاید بتوانم نتیجه مورد نظر را بگیرم.
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
یاد دوست
امروز دوست بزرگواری از من یاد کرد چند روزی بیمار بودم و احساس میکردم دستم برای
نوشتن کند شده ولی با پیام ایشان جانی دوباره گرفتم با آرزوی آنکه بتوانم نوشتن خاطره
هایم را ادامه بدهم فکر میکنم این خاطره ها درس کاربردی خویی برای تمام کسانی است
که می خواهند در بخش روابط عمومی فعالیت کنند . عزیزی هم که یار من برای نوشتن
خاطرات است مدتی است بسیار گرفتار شده که انشاالله فرصت کنند و خاطرات را ادامه
دهیم
ای دوست قبولم کن وجانم بستان مستم کن و از هر دو جهانم بستان

