تبليغاتX
در پس کوچه های روابط عمومی

شنبه شانزدهم تیر 1386

روابط عمومی تا آموزش

دیری نپایید زمزمه اینکه مدیر بالا دست من امکان اینکه مدیر عامل توانیر شود بالا گرفت و آن کسانیکه سبب انتقال من بودند به دست و پا افتادند که مرا قبل از حکم مدیرعامل جدید به توانیر برگردانند و من پایم را در یک کفش کردم که به روابط عمومی نمی روم. گفتند برایت جای خوبی سراغ داریم و مرا به واحد آموزش توانیر که آن روزها برو بیایی داشت منتقل کردند. یکی از بهترین خاطره هایم روز اول برخورد با مدیرجدید بود. او که بطور کلی حضور من برایش عجیب بود گفت من از اداره استخدام کارشناس فیزیک را خواسته بودم جنابعالی که رشته ارتباطات هستیدو بدرد ما نمی خورید و در واحد اداری ما هم تورم نیروی انسانی است و جایی برای شما نداریم. من که گویا آب بسیار خنکی بر رویم ریخته باشند پایم شروع به لرزیدن کرد و احساس کردم از شرکت قبلی رانده و در اینجا درمانده ام. ناگهان گویا خداوند متعال کلماتش را روی زبانم جاری کرد گفتم جناب مدیر امکان دارد تلفنی به مدیر اداره استخدام بزنید و بپرسید چرا مرا اینجا فرستاده اند؟ من را با عتاب از دفترش بیرون کرد و گفت منتظر بمانید تا تکلیفتان مشخص شود. هنوز ده دقیقه از آن گفت و شنود نگذشته بود که آقای مدیر در را باز کرد و گفت چرا خودتان را معرفی نکرده اید؟ بسیار خوش آمدید ما در این واحد به خدمات شما شدیداْ نیاز داریم. 

جای همه روابط عمومی چی ها خالی که چه میز بسیار قشنگ صندلی راحت و اتاق مناسبی در اختیارم قرار دادند.کار را ادامه دادم و بخشی از آنچه که به عنوان کارشناس روابط عمومی در روابط عمومی نتوانسته بودم پیاده کنم با فراغ بال و فرصتی که برایم ایجاد شده بود در آموزش توانیر انجام دادم. مستند سازی اموزش نظرسنجی و ... ولی عمر این حرکت نیز کفاف نداد و آن آشنا به توانیر نیامد و زمزمه رفتن من نیز آغاز شد. مدیر تشکیلات توانیر من را خواست و گفت آیا دوست داری به سازمان آب بروی ؟ گویا گلوله ایی پرتاب شده که بدوم مکث گفتم : بله البته رشته مکانیک خاک و آبیاری و رشته ارتباطات اجتماعی و کار در سازمان آب مرا به آروزهایم نزدیک می کرد.......

در همین ایام بود که بیاد آوردم دیگران می گفتند کارشناس روابط عمومی باید مثل گربه مرتضی علی باشد از هر طرف که رها شد با چهار دست و پا به همان نقطه دلخواه بازگردد. هنوز این مثال معروف برایم حل نشده که حکمت آن چیست؟ و از کجا آمده؟

نوشته شده توسط رز قرمز در 9:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم تیر 1386

سلیقه مدیر

 

سالها میگذرد و هر روز یکنفر راجع به روابط عمومی نظر میدهد . مهارت قدرت٬ فن بیان ٬

روابط عمومی کاربردی٬بازاریابی٬پیام٬ارزشیابی٬ رسانه ها ٬توسعه٬وجهه سازمانی٬

تبلیغات اثر بخش٬استراتژی و........ فکر میکنید چند نفر از مدیران ما مفهوم این کلمات

برایشان در روابط عمومی قابل فهم است وچرا ؟  باید فکر کرد وقتی ما نمیتوانیم برای

مدیر خود که ما را انتخاب کرده مفهوم این کلامات را تعریف کنیم چگونه میتوانیم برای

مردم و مخاطبینمان یک روابط عمومی ایده ال داشته باشیم دوست دارم این فصل

ناکامی را با دوستان تا انتها ادامه دهم شاید بتوانم نتیجه مورد نظر را بگیرم.

نوشته شده توسط رز قرمز در 15:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم تیر 1386

یاد دوست

 

امروز دوست بزرگواری از من یاد کرد چند روزی بیمار بودم  و احساس میکردم دستم برای

نوشتن کند شده ولی با پیام ایشان جانی دوباره گرفتم با آرزوی آنکه بتوانم نوشتن خاطره

هایم را ادامه بدهم  فکر میکنم این خاطره ها درس کاربردی خویی برای تمام کسانی است

که می خواهند در بخش روابط عمومی فعالیت کنند . عزیزی هم که یار من برای نوشتن

خاطرات است مدتی است بسیار گرفتار شده  که انشاالله فرصت کنند و خاطرات را ادامه

دهیم

    ای دوست قبولم کن وجانم بستان     مستم کن و از هر دو جهانم بستان

نوشته شده توسط رز قرمز در 12:27 |  لینک ثابت   •