تبليغاتX
در پس کوچه های روابط عمومی

دوشنبه دهم اردیبهشت 1386

روابط عمومی توانیر

سال 1365 پس از اينكه مدرك كارشناسي خود را از دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي گرفتم مسئولين وقت از من دعوت كردند در روابط عمومي سازمان توانير كه در آن زمان در قسمت فني آن مشغول كار بودم منتقل شوم . من هم كه اشتياقم فعاليت در روابط عمومي بود عليرغم اينكه ميدانستم به دليل اينكه رشته روابط عمومي كم اهميت تر از رشته فني است و در ميزان حقوق و مزايايم بسيار تاثير دارد و امكان اينكه سابقه فني من از بين برود با اين حال با عشقي دو چندان وارد گود روابط عمومي شركت توانير شدم. در آن زمان مدير روابط عمومي به دليل مشكلاتي كه با مديرعامل داشت به مرخصي رفته بود و مدير قسمت رفاه شركت توانير كه فردي بسيار شريف و درستكار بود و يادش در ذهنم هميشه باقي است و با حفظ سمت سرپرستي روابط عمومي را به عهده داشت. مرا خواست و گفت فلاني من عليرغم سابقه چندين ساله ام از روابط عمومي چيزي نمي دانم ، آستينها را بالا بزن و شروع كن. ساير همكاران روابط عمومي نيز چندان اطلاعي از يك روابط عمومي تخصصي نداشتند. در آن زمان شرح وظايف روابط عمومي عبارت از مسائل مربوط به سمعي و بصري از قبيل گرفتن عكس و فيلم از بازديد و مراسم، نصب پلاكارد به مناسبت هاي مذهبي و برگزاري اعياد و .. بود و در صورتيكه همايش برگزار مي شد تشريفات آن به عهده روابط عمومي بود و حضور در نمايشگاه نيز از تخصصي‌ترين حركات روابط عمومي به شمار مي رفت. اگر فرصتي پيش مي آمد خبرنگاري درخواست مصاحبه مي كرد گاهاً روابط عمومي هم دخالت مي كرد و بعضاً روابط عمومي پاسخ شكايات مندرج در رسانه هاي گروهي را آماده و ارسال مي كرد و اغلب هم نيازي به پاسخگويي نداشتند و هرچه روزنامه ها مي نوشتند مشكلي نبود. شايد شرايط خاص مملكت نيز همين را مي طلبيد. شرايط ويژه جنگ و حضور بيشتر روابط عمومي در تدارك نياز هاي جنگ و بعضاً اعزام نيروهاي داوطلب اداره ها نيز با روابط عمومي هماهنگ مي شد و يا تهيه پلاكارد و تراكت ويژه آن زمان از فعاليت هاي ديگر روابط عمومي بود. حضور روابط عمومي در زماني كه دشمن به تاسيسات برقي كشور حمله مي كرد كمرنگ بود و امروز مشاهده مي كنيد كه آرشيو خوبي از آن ايام نيست و بيشتر كار روابط عمومي جنبه خدماتي داشت. يادم نمي رود كه برخي از واحدهاي و قسمتهاي فني شركت براي تهيه يك كتاب يا بروشور كه فعاليت هايشان را بتواند پوشش دهد راساً اقدام مي كردند و كمتر كسي بود كه به فكر تهيه مستندات فعاليت ها باشد. به عنوان مثال در نيروگاه دو هزار واتي شهيد رجايي در نزديكي قزوين هيچگاه به صورت مستمر پرسنل روابط عمومي حضور نداشتند و اگر عكس يا تصويري از آغاز فعاليت هاي اجرايي نيروگاه در اختيار باشد پرسنل اجرايي آن تهيه كرده اند و روابط عمومي دخالت نداشت. به جرات مي توانم بگويم در سالهاي 1362 تا 1369 كم و بيش اكثر روابط عمومي ها به همين شكل اداره مي شد و از متخصصين روابط عمومي در اين واحدها خبري نبود و روابط عمومي ها تحت عنوان روابط عمومي و ارشاد اسلامي كه يكي از مهمترين وظايفش امر به معروف و نهي از منكر بود فعاليت هاي خود را پيگيري مي كردند.

هماهنگي با پيش نماز در اداره ها توسط روابط عمومي انجام مي شد. پرسنل نمازخانه ها كارمند روابط عمومي بودند و رنگ و بوي روابط عمومي كه بيشتر حكايت از مسائل خاص مذهبي كه در اداره ها قابل انجام بود داشت. در آن زمان هر روابط عمومي كه پلاكارد مشكي بيشتري داشت و بيشتر مي توانست محوطه اداره را سياهپوش كند توانمند تر بود. در برخي از روابط عمومي ها تجهيزات مربوط به راهپيمايي هاي رايج و عزاداريها مثل كلاه خود، شمشير ، لباس هاي ايام قديم و از همه مهمتر انواع علمها موجود بود. و روابط عمومي ها براي اينكه بتوانند خود را بهتر نشان دهند براي رسيدن روز عزاداري لحظه شماري مي كردند و مداحان هم از مشتريان پر و پا قرص روابط عمومي ها بودند و تعداد بسياري از آنها با روابط عمومي ها پيوند ناگسستني داشتند.

جو حاكم بر روابط عمومي ها به شكلي بود كه اگر سخن از تغيير در نوع فعاليت ها عنوان مي شد امكان برچسب هاي فراوان و احتمال اخراج و بي ديني و عدم تقوي به ميان آورده مي شد كه هر كارمند دولتي ياراي روبرو شدن با اين مسائل را نداشت.

رشته روابط عمومي هم كه در دانشكده ها بعنوان رشته غربي و به درد نخور از رشته هاي تحصيلي دانشگاهي پس از انقلاب فرهنگي حذف شده بود.

در اين شرايط حساس اگر كارشناسي به رشته خود علاقه داشت و قصد انجام خدمت در راستاي وظايفي را كه به عهده داشت را  مي كرد مبارزه با هفت خان رستم بود و نه يك حركت و انجام كار ساده اداري! در روابط عمومي كلماتي مانند بازار يابي ، مردمداري، افكار سنجي، تحقيق، پژوهش ، انتشارات ، پاسخگويي ، ارتباطات با رسانه هاي جمعي به طور كلي وجود نداشت و يا اگر هم به صورت تئوري وجود داشت عملاً كاربردي نداشت.

شرح وظايف واحدهايي مانند حراست، بسيج، انجمن هاي اسلامي، ايثارگران و ... همگي در روابط عمومي ختم مي شد. دردسرتان ندهم وقتي وارد روابط عمومي شركت توانير شدم و سخن از انتشار نشريه داخلي كردم گويا اجنبي وارد اداره شده و وقتي سخن از همكاري با تنها نشريه وزرات نيرو كردم و سخن از نظر سنجي درون سازماني به ميان آوردم مخالف اصلي بارگاه مديريت شناخته شدم و آنگاه كه حرف از ارتباطات با رسانه هاي جمعي زدم حكم قتلم را صادر كردم و آن زمان كه از مستند سازي در روابط عمومي و نياز به آرشيو براي آيندگان سخن به ميان آوردم با كمال ادب مجبور به ترك توانير و انتقال به شركت مشانير شدم. در آنجا مدير مربوطه از آشنايان نزديك من بود و به من گفت تو را اينجا نياوردم كه مطالبي كه در توانير مي گفتي اينجا مرور كني فقط براي گرفتن حقوق و اينكه ما هم بگوييم روابط عمومي داريم ادامه خدمت بده. جالب اين است كه گفتم دوربين عكاسي مي خواهم گفت: عكاسي در ميدان ونك است اگر نياز شد خبرش مي كنيم. گفتم نياز به حروفچيني مطالب دارم گفت اگر نياز شد از مسئول دفتر من كمك بگير . گفتم مي خواهم با همكاران ارتباط برقرار كنم و با آنها گفتگو كنم گفت: لا اله الا الله پسر در جايت بنشين و براي اينكه حوصله ات سر نرود به فكر چاپ يك سررسيد باش كه بتوانيم به عنوان هديه در اولين روزهاي سال آينده به مهمانان خود بدهيم و براي اولين بار يك شركت مشاور داخلي در وزارت نيرو سررسيد چاپ كرد و با افتخار با بيان اينكه چرا سررسيد مشاور خارجي را در دست مي گيريم و كارفرماي ايراني بايد سر رسيد مشاور ايراني را در دست بگيرد و بالاخره يك حركت ارتباطي انجام داديم. خدايش رفتگانش را بيامرزد.

نوشته شده توسط رز قرمز در 13:0 |  لینک ثابت   •