یکشنبه دهم آبان 1388
روابط عمومی و تعطیلی دانشگاه
زمانی که دانشگاه ها در سال 1359 تعطیل شد، من به دنبال راهی برای مخارج زندگی به هر سویی رفتم و در هر بنگاه ، شرکت و سازمانی را کوفتم ولی همانند امروز تعداد بیکاران و افراد جویای کار بسیار بود و کمتر راهی برای درآمد زایی وجود داشت. به عنوان کارگر وارد یک شرکت ساختمانی شدم که آن هم به نحوی پارتی بازی بود. یعنی برای یک فرد تحصیل کرده برای ادامه حیات و کار پیدا کردن شغل کارگری آن هم کارگر صفر باید پارتی بازی می کردیم و مشغول به کار شدم و در مدت کوتاهی وضعیت کاری خود را تغییر داده و انباردار شدم. روابط عمومی کجا ، انبارداری کجا. ولی کاش می دیدید که در بین کارگران چه ارتباطات زیبایی برقرار بود و از یک محیط خشن صنعتی یک محیط لطیف اجتماعی برای گذراندن زندگی بوجود آوردیم. شک نداشتم در همان زمان روابط عمومی توانسته بود زندگی را برای من و اطرافیانم در آن کارگاههای ساختمانی آسان تر کند. در مدت زمانی که دانشگاه ها تعطیل بود مجبور شدم در چندین کارگاه ساختمانی کار کنم و با افکار قشرهای مختلف آشنا شدم. واقعاً ما ایرانی ها پیش بینی نشده هستیم و هر یک برای خودمان در هر سطح فرهنگی خود را بالاتر از دیگران می دانیم. همه خود را مطلع ترین فرد سیاسی ، اجتماعی و حتی اقتصادی می دانیم و در حالی که به وضوح مشاهده می کنیم بسیاری از کسانی که اطراف ما هستند برتر از ما هستند . حال کسانی که نه از نظر تخصصی و نه از دانش اجتماعی بهره ای برده اند به هر طریقی که اتفاق افتاده و شرایط روز برایشان فراهم شده از فرصت ها استفاده کرده اند و از نظر اجتماعی، اقتصادی بسیار بالاتر از ما قرار گرفته اند و خود را صاحب تفکر بالای اقتصادی ، اجتماعی می دانند و در هر موضوعی که هیچ شناختی از آن ندارند دخالت می کنند. این طرز فکر کار را برای یک فعال روابط عمومی بسیار مشکل می کند . چگونگی ارتباط بین انواع تفکر های غیر قابل درک کار ساده ای نیست.
با صدای گلبانک هنرمند همیشه جاودان خاطراتم را زنده می کنم : «من آن مرغ اسیرم ناگزیرم ناگزیرم برای جوجه هایم تا بمیرم، من آن مشت خاکم خاک پاکم طفلم و گریه می کنم، منتظر نوازشم. براستی چرا
دشوار ترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی که آزاد است؟
شنبه هفدهم مرداد 1388
روز خبر نگار ویاری یاوران
بار دیگر روز خبر نگار فرا رسید . این روز را که با یاد همکاران از دست رفته گرامی می داریم به
همه قلم بدستانی که با احساس مسئولیت راه را طی می کنند تبریک میگویم .تشکر بی نهایت
خود را در روزهای بس ناگواری که برای من ایجاد کرده بودند از او که مرا همراهی کرد و نه تنها این وبلاگ
را برایم ایجاد کرد بلکه با همراهیش اجازه نداد احساس کمبود کنم .این وبالاگ متعلق به خود شماست
ومیتوانی هرآنچه میخواهید از آن کم یا زیاد کنید بار دیگر در این روز مقدس از شما که مرا در زمان
ناامیدیها یار بودید سپاسگزاری می کنم .باشد که در زمانی بهتر از این بتوانم قدردان محبتهایتان
باشم . روز خبرنگار مبارک .
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
سال 1363 و كم آبي
در سال 1363 يك بار طي يك همايش بزرگ كارشناسان از تمام جهان در تهران به دور هم جمع شدند و در رابطه با مديريت بر تقاضا سخن گفتند و مطالب هم در يك كتاب جمعآوري شد ولي در پس آن هيچ گونه حركتي انجام نشده بود و شاهد هيچ نوع تغييري در فعاليتها نبوديم. مشكلات آب در ساير شهرهاي كشور به چشم نميآمد و گويا مردم در ساير شهرها هيچ مشكلي در زمينه كمبود آب ندارند. فقط در تهران آن هم در شهر تهران نه در شهرهاي ديگر استان مشكل كمبود آب خود را نشان ميداد. آنان ميگفتند اين سازمان آب چون دولتي است و حجم نيروهايش زياد است و بروكراسي اداري در آن حرف اول را ميرند از عهده توزيع آب برنميآيد كه عواقب اين دولتي بودن و حجم زياد نيروي انساني را در ادامه خواهم گفت .
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
پرسنل روابط عمومي
ولي از روابط عمومي غافل نشويم كه كار را شروع كردم. تیر ماه سال ۱۳۶۹ اولین حرکت من برای اصلاح ساختار روابط عمومی آغاز شد . درخواست كردم نيروهايي مانند آشپز و غيره را از روابط عمومي به واحدهاي تخصصي خودشان منتقل كنند كه مگر آنها ميرفتند. مقاومت شروع شد و نگو كه هريك از اينها يا با انجمن اسلامي همكاري ميكند يا با بسيج در ارتباط است يا فاميل فلان مسئول است و نميشود كه نميشود. شنيدم كه در اداره استخدام يك نفر كارشناس هست كه زيرنظر يك ديپلمه كار ميكند و رشته او علوم اجتماعي است. تمايل شديد به انتقال به روابط عمومي دارد و از اينكه من را علاقمند به اين كار مي بيند كار كردن ، با من را ترجيح ميدهد نه اينها را ميتوانستم از روابط عمومي جدا كنم نه او رامي توانستم به روابط عمومي بياورم. در همين اثنا يكي از مسئولين مرا خواست و گفت شنيدهام ماشيننويس ميخواهي؟ گفتم : بله! چطور؟ گفت يك خانمي هست از سه واحد شركت عذرش را خواستهاند اگر بتواني درخواست كني به روابطعمومي بيايد ثواب كردهاي و من بدون درنگ با او ملاقات كردم مشكلش را جويا شدم و گفت چون دانشجو است و مديرانش همه ديپلمه هستند از اينكه او درس ميخواند ناراحت هستند گفتم اگر من مشكل دانشكدهات را حل كنم همكاري ميكني كه با ذوق فراوان اعلام آمادگي كرد . درخواست كردم به روابط عمومي بيايد كه معاون اداري وقت گفت مگر روابط عمومي نامه دارد كه ماشين نويس ميخواهد (بحران، معاون اداري سازمان شرح وظايف روابط عمومي را در حد الفبا نميدانست) وقتي با او درباره شرح وظايف روابط عمومي سخن گفتم. به من گفت اين مسائل به روابط عمومي ربطي ندارد. روابط عمومي سازمان در شروع كار من در تشكيلات اداري زيرنظر معاون اداري و مالي بود.
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
تعاريف روابط عمومي در 1363
خداوند برايتان روز بد ندهد كه همين افراد چه بلايي بعد از اين بر سر من و من چه بلايي بر سر آنها آوردم ...
خانه از پاي بست ويران است خواجه در بند نقش ايوان است
چشمانمان را بر گذر قاصدكها باز كنيم كه زمان ساز سفر ميزند. دست به دست هم دهيم و دلهايمان را يكي كنيم. بي هيچ پاداشي حراج محبت كنيم، باور كنيم همه ما خاطرهآيم دير يا زود در گذر زمان غافلهايم.
باري كار را در روابط عمومي سازمان آب پس از مذاكره با مسئولين آغاز كردم هر يك از مسئولين سازمان طبق سليقه خود از من كاري انتظار داشت و از نظر و روابط عمومي تعريف خاص خودش را داشت. يكي معتقد بود روابط عمومي يعني هديه دادن ديگري اهميت پذيرايي از مهمانان سازمان را مهمانسراهاي سد كرج، سد لتيان و سد لار كه هرگز كارمندان سازمان آب رنگ آن را نيز به خود نديدند سخن مي گفت و ديگر از برگزاري باشكوه مراسم و آن ديگري از همراهي در اعياد و عزاداري ها و آنچه مهم نبود شعارها و پيامهاي روابط عمومي همدلي سازماني، وفاق، ارتباط دو طرفه، پيوند، تعامل افكار عمومي و .....
و در پس پرده و درخواستهاي و دستورهاي داده شده كم آبي بود و نگاه مسئولان وزارت نيرو به اين سازمان .
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
روابط عمومي سازمان آب
قفسي زيبا براي من گشوده ايد و اين پرنده كوچك در آن قفس پاي نهاد.
چه خوش ايت حال مرغي كه قفس نديده باشد و چه خوشتر آنكه مرغي ز قفس پريده باشد.
بله جمعيت تهران بازرگ بدلايل گوناگون كه همگي حكايت آنر ا مي دانيم افزايش يافته بود ولي براي اين جمعيت پيش بيني آبي به موقع انجام نشده بود. جمعيت تهران از پنج ميليون نفر به هفت ميليون نفر افزايش يافته بود و تاسيسات اين سازمان براي جمعيتي بيشتر از پتج ميليون نفر پاسخگو نبود. تنها راه نجات دعوت مردم مسرف و وسواسي تهران كه با شلنگ آب ديوار را مي شستند و به جاي مصرف شرب در آن شنا مي كردند صرفه جويي در مصرف آب بود. مگر ما مي توانستيم به مردم بگوييم كه فرشي را كه كثيف شده به جاي شستشو در منزل به بيرون بدهيد و يا هنگام وضو شير آب را ببنديد و به جاي اينكه در حمام با خيال آسوده استراحت كنيد و از آب براي تمدد اعصاب استفاده كنيد خود را شسته و از حمام خارج شويد؟ بايد ارتباط برقرار مي شد و با مردم تعامل مي كرديم ولي ...
و اما درروابط عمومي سازمان آب حكايتي داشت كه بايد آن را مي ديديد. اتاقي كوچك و ساده در نزديكي درب اصلي سازمان و پرسنل آماده به كاري كه نگو ونپرس ! حدود بيست و چند نفر در روابط عمومي مشغول به كار بودند ( ببخشيد استراحت مي كردند) مدرك تحصيلي همه آنها به جز يك نفر زير ششم ابتدايي بود و برخي از آنها مدرك ابتدايي نهضت سواد آموزي داشتند . ر.ابط عمومي سازمان آب در آن زمان دو نفر آشپز داشت . يك نفر عكاس قديمي محلي يك نفر پارچه نويس ، چند نفر نگهبان در ظاهر پرسنل راهنما و تعدادي نامه بر و مامور خريد.
در بين آنها فقط يكنفر مدرك تحصيلي زير ديپلم داشت و مابقي بيسواد بودند. فراموش كردم كه بگويم كار انتقال من به راحتي انجام نشد. بايد قائم مقام سازمان را ميديدم با مدير حراست مذاكره ميكردم و پس از كسب رضايت همه آنها به روابط عمومي منتقل مي شدم.
لذا اولين كارهايي كه كردم به من خبر دادند كه پرسنل بسيج و انجمن اسلامي در نمازخانه گردهمايي دارند بلافاصله به آنجا رفتم و خودم را معرفي كردم و براي تحقق اهدافم كه برخي از آنها را اشاره كردم از انها ياري خواستم و آنها كه از اين حركت من خوششان امده بود با به به و چه چه مرا بدرقه كردند
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
ماجراي انتقال
طي گفتگوي تلفني مدير تشكيلات توانير با معاون اداري سازمان آب مقرر شد با معاون اداري سازمان آب آشنا شوم و ايشان از نزديك مرا ببيند . از بد حادثه اصفهاني بود و تا مرا ديد گفت: اصفهاني هستي؟ و پس از اظهار خوشحالي از ملاقات من وقت ملاقاتي از مديرعامل سازمان گرفت و من فرداي آن روز به ديدن مديرعامل رفتم و او هم اصفهاني بود و گويا همه چيز دست در دسا من داده بود تا من از توانير به سازمان آب منتقل شوم وقتي ماجراي انتقالم را به سازمان آب براي مديرم بازگو كردم به من گفت امكان ندارد. مديري كه در روز اول كار بدليل پارتي بازي مرابه زور به آموزش راه داده بودندو حالا كه مي خواستم به ميل خودم آنجا را ترك كنم مي گفت امكان ندارد. هر چه برايش داستان مي گفتم كه جناب مهندس من در سازمان آب وارد رشته تخصصي خودم مي شوم ، سخن من را از اين گوش مي گرفت و از آن گوش بيرون مي ركد. آنقدر گفتم كه كار ما بالا گرفت و با پادرمياني چند نفر از پيشكسوتان مشكل من حل شد و قشنگ ترين جمله مندرج در پرونده پرسنلي من در آن زمان شكل گرفت و مدير من با نهايت ناراحني بر روي كاغذ نوشت (حالا كه زور است موافقت مي شود). احساس كردم آنقدر براي واحد خود ارزش داشتم كه به هيچ قيمتي حاضر نبود مرا از دست بدهد و هر كس كه به پرونده من سر مي زد حال و روز كار مرا مي فهمد و اما وارد سازمان آب شدم و با مسئولين آنجا به گفت و شنود و مذاكره پرداختم و خود را براي كار جديد آماده كردم.
انچه زياد مهم نبود تخصص و علاقه من به رشته روابط عمومي بود. سازمان آب يك ليسانسه مي خواست كه در راس روابط عمومي خود قرار دهد و خود را از حرف و حديث هايي كه بعدآ متوجه آن شدم رهايي بخشد
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
عذرخواهي
شاید من اجازه نداشتم این مطلب را در این قسمت بنویسم
ولی با این روش از خدمت استاد بزرگوارم و تمام خواننده های عزیز این وبلاگ
پوزش میطلبم . زیرا در ابتدای امر، این وبلاگ جهت جمع آوری و ثبت خاطرات استاد بزرگوارم
ایجاد شد و من رسالت این مهم را بر عهده گرفته و در انجام وظیفه کوتاهی کردم
باز هم بدین وسیله از تمامی بزرگواران پوزش می طلبم.
و حالا ادامه ماجرا ...
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
بار دیگر روز روابط عمومی رسید . 2۷ اردیبهشت ماه روز روابط عمومی و ارتباطات را به مردم کشور عزیزمان و خانواده بزرگ روابط عمومی تبریک عرض می کنیم .در چنین روزی فرصت دیگری فراهم می شود تا نحوه تعامل را تمرین کرده و با یکدیگر دوست داشتن را مرور کنیم . احترام به گفته و عملکرد مخاطب را ، آزادی بیان را ، تحمل رقیب را ، صبوری و متانت را ، احترام به حقوق دیگران را و به یاد آوریم گفته های بزرگان خود را که حتی حرمت دشمن را نیز حفظ کنیم .و یاد بگیریم زمان دستخوش تحول است و عصر نوین، کارکردهای جدید خود را طلب می کند و باید
یاد بگیریم در عصر ارتباطات چگونه می توانیم با حفظ حقوق دیگران ارتباط برقرار کنیم . از زمانی که شمع، کارکرد خود را به عنوان عامل روشنایی از دست داد، دیگر نمی توان ارزش آ ن را بر اساس نوری که پخش می کند تعیین کرد و زمان کارکرد شمع به عنوان عامل روشنایی گذشته است ، باید تفکری جدید را ارائه کنیم .امروز ما شاهد جابجایی در نقش ها و کارکرد ها هستیم و این روزها روابط عمومی می تواند در جایگاه پیام رسان واقعی نقش و وظیفه خود را برای هدایت سازمان پیاده کند و نقش آن غیر قابل انکار است .رشد و توسعه ای که روابط عمومی ها در جهان معاصر دارند به ویژه در سال های اخیر یکی از بزرگ ترین عوامل در موفقیت و شکست هر سازمان و هر پروژه ای است .رویکرد جدید روابط عمومی های کشور را در چند سال اخیر به فال نیک گرفته و در روزی که با نام روابط عمومی پیوند خورده است احترام به پیشکسوتان آن را یادآوری کرده و خدمات اساتید ، کارشناسان ، خبرنگاران و اصحاب رسانه های جمعی را در حوزه روابط عمومی و ارتباطات ارج می نهیم .
چهارشنبه پنجم فروردین 1388
سال نو
سال نو مبارک سال نو برای همه آنکسانی که دوستشان داریم برای همه کسانی که شاید
در آغاز سال لباس نو نداشتند برای کسانی که در روز عید کار میکنند تا آب خانه مان قطع
نشود و بتوانیم دوش آب بگیریم.برق خانه مان قطع نشود .گاز داشته باشیم .نان داشته باشیم
و و و.......داشته باشیم وعید خوش بگذرد. وسلامی دیگر به تو ای کسیکه در سال نو بدنبال
لقمه نانی . به توای خوبتر از هر گل سرخ .

