تبليغاتX
در پس کوچه های روابط عمومی

پنجشنبه نهم خرداد 1387

روابط عمومی به چه درد می خورد

 

       ماه اردیبهشت را می توان ماه روابط عمومی در ایران  یاد کرد .چند سمینار٬نمایشگاه ٬سخنرانیهای

    پی در پی ٬بیست و هفتم اردیبهشت روز ارتباطات را روز روابط عمومی عنوان کردیم و برای اثبات آن

  هزینه کردیم تا همه باور کنند روز ارتباطات و روز مخابرات روز روابط عمومی است .سالن خالی از 

    کارشناسان در روز برگزاری مراسم برای اهالی روابط عمومی حرف بسیار داشت .به کجا چنین

    شتابان....آیا مسیر حرکت روابط عمومی ها درست است؟

 

نوشته شده توسط رز قرمز در 8:49 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم فروردین 1387

عید نوروز

 

         دوران دبیرستان وقتی سال آخر درس میخواندیم همکلاسی ها برای هم می گفتند

        ومی خواندند "اردیبهشت مردم اردی جهنم ماست . وقتی در ماه اردیبهشت همه از

      بهار و طراوت و زیبایی آن لذت می بردند ما مجبور بودیم خود را آماده امتحانات پایان

    سال وامتحانات کنکور نماییم آنموقع هم مثل امروز نبود و برای اینکه بخواهیم وارد دانشگاه

   شویم باید هفت خوان رستم را طی میکردیم نه مثل امروز که هروقت هوس کردیم برای

   رفع بیکاری دانشگاه هم برویم .روابط عمومی چی ها دقیقآ همان حالت را دارند . بایدزمان

   شادی دیگران اسباب  شادی را فراهم کنند . یکی از این زمان های خاص عید نوروز است .

                       دراین ایام باید وسایل شب عید تدارک دیده شود هدایا آماده شود ٬ اگر

  سررسیدها دیر برسد بیچاره می شویم وتوبیخ میشویم ٬اگر دیر بجنبیم مورد شماتت

  دوست ودشمن و همکار و همه و همه قرار می گیریم وتمام سواد  روابط عمومی بخاطر

  یک کارت تبریک زیر سووال قرار می گیرد و تمام زحمات چندین ساله بخاطر یک اشتباه

   ساده و کوچک زیر سوال می رود .

        این عید عزیز هم آمد و ما جان سالم بدر بردیم و رو سفید شدیم با امید آنکه همه

    اهالی این خانواده همیشه در زحمت همگی روسفید شده  وبار خود را به سر منزل

  مقصود رسانده باشند دراین سال برای همه روابط عمومی ها آرزوی سربلندی و افتخار

  وپیروزی آرزومندم

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان           مستم کن و از هر دو جهانم بستان

   تا آنکه دلم قرار گیرد بی تو                               آتش به من اندر زن و آنم بستان

 

 

نوشته شده توسط رز قرمز در 20:21 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

خانه دوست کجاست ؟

خانه دوست اگر نزديك است

         

 اين براي من تنها كافيست ٬

 

دوستي ها دروغ است و فريب!

        

 

 و دورنگي زمان

         

 همه فرياد زنان

                 

 در تمام تن و روحم جاريست ٬

 

من اگر در دل اين شهر غريب

                

 يك گل سرخ ببينم... كافيست!

 

خانه دوست كجاست؟

              

 تو به من خواهي گفت؟

 

و من اكنون تنها تر از اين ٬

                          برگ خشكيده  زرد

                 در خزان افتادم !

نوشته شده توسط رز قرمز در 8:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم دی 1386

نمودار تشکیلاتی

 

 

    از جناب آقای دائمی که برایم یادداشت نوشته اند سپاسگزارم ولی همانگونه که اسمها

  را نوشته اید این اسمها فقط برای سرگرمی است . اینها از روابط عمومی فقط روابط خصوصی

  را میشناسند . جای بزرگان هنر روابط عمومی واقعا مظلوم قرار گرفته است . آیا واقعا در بین این

 اسم ها نامی در شان روابط عمومی می بینید ؟ کجاست نام آقای دکتر افخمی تنها دکترای

روابط عمومی در کشور ؟کجاست جای اسم های مدیران با سابقه روابط عمومی در کشور؟

           برای تصمیم گیری تشکیلات روابط عمومی ٫ عاشق دل سوخته می خواهیم که بداند

برای تعامل و گفتگوی صادقانه فرهنگ سیاسی و فرهنگ فامیلی پاسخ گو نیست . اگر بخواهیم

روابط عمومی داشته باشیم باید حقوق دیگران را بر حقوق خود ارجح بداریم و این موضوع برای بسیاری

از ما کار ساده ای نیست . دوست داشتن دیگران هنری است که در بسیاری از وادی ها نمی گنجد .

فرهاد می خواهد که تیشه ای بردارد و کوه را برای شیرین پایین آورد و مجنون می خواهد که در پای لیلی

چون سرو خم شود و استواری اش را به بهای ناچیز نفروشد آن گاه من تو را دوست دارم و تو به دوست داشتن من احترام خواهی گذاشت و ما می شویم و زندگی زیبا خواهد شد .

نوشته شده توسط رز قرمز در 17:21 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386

اما امروز

 

 گفتم برای اینکه بتوانم خاطراتم را حفظ کنم  وحد اقل این تجربیات نیز فراموش نشود و وبلاگ نیز به روز

  باشد از  امزوز هم بنویسم . آنچه امروز در روابط عمومی تجربه میکنم با تمام سالهای قبل متفاوت است .

   روزنامه های ایران ورسانه ملی خبرهای بخش خصوصی را خبر نمی دانند و آنرا به نوعی رپرتاژ آگهی

  محسوب میشود . هر چند بعید است دوستان رسانه ای که اکثر آنها اصول اولیه روزنامه نگاری را حداقل

  خوانده انده نوع خبر را نتوانند  بشناسند٬ هزینه  خدمات در رسانه ها سنگین شده وبرای کسب درآمد شاید

  چاره دیگری ندارند و آنهم رسالت خبری است .امیدوارم بتوانم آنرا بیشتر درک کنم .

 

نوشته شده توسط رز قرمز در 7:32 |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم آبان 1386

دوستی

 

   روابطعمومی جایگاهی است که با آن می توان دوستی های

  قدیمی را حفظ کرد وپس ازآن بدنبال دوستان جدید بودن و به

 قول اهل روابط عمومی بدنبال راهکارهای تعامل با مخاطبین

 شادروان فریدون مشیری می گوید

 دل من دیر زمانی است که می پندارددوستی نیز گلی است

 مثل نیلوفر و ناز

 بیگمان سنگدل است آنکه روا می دارد جان این ساقه نازک را

 دانسته بیازارد

 زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است

 تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است .

نوشته شده توسط رز قرمز در 7:38 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386

روابط عمومی تجربی

 

یادش بخیر قبل از اینکه  به سازمان آب  کوچ کنم  روزگار ویژه ای در

شرکت خود داشتم دوستان و همکاران ارزشمندی که تجربه کار با آنها

یکی از یکی دیگر با ارزش تر بود . واحدی داشتیم به نام امانی

ساختمان  در آن روزها برای اینکه سهمی در خدمت مردم داشته باشند همکارانم از هیچ کوششی کوتاهی نمی کردند این همدلی

واین همکاری بی ریا انسجام سازمانی مثال زدنی بود و روح همبستگی و همیاری در آنها فراموش نشدنی باید برای ایران کاری

کرد وما هم فرزندان ایرانیم روح ارتباط جمعی وروح روابطعمومی در

تک تک آنها برکت بود . هیچ یک از آنها درس روابط عمومی نخوانده

بودند ولی با جان ودل آنرا حس میکردند.

نوشته شده توسط رز قرمز در 7:42 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

روز خبرنگار

 

     وقتی سالروزی روز ویژهای روز خاصی فرا میرسد همه یادشان می آید به یکدیگر تبریک

    بگویند یا تسلیت گفته و یا بهر حال فرصت بدست آمده را برای یادآوری دوستی ها از دست

    ندهند وچه نیکو

     و اما روز خبرنگار برای من روز سختیها روز آینه ها روز عشق وروز ادا کردن رسالتهاست

  روز هفددهم امرداد به همه قلم بدستان وبه همه قلمهای سبز و پاک مبارکباد

  

نوشته شده توسط رز قرمز در 18:16 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم تیر 1386

روابط عمومی تا آموزش

دیری نپایید زمزمه اینکه مدیر بالا دست من امکان اینکه مدیر عامل توانیر شود بالا گرفت و آن کسانیکه سبب انتقال من بودند به دست و پا افتادند که مرا قبل از حکم مدیرعامل جدید به توانیر برگردانند و من پایم را در یک کفش کردم که به روابط عمومی نمی روم. گفتند برایت جای خوبی سراغ داریم و مرا به واحد آموزش توانیر که آن روزها برو بیایی داشت منتقل کردند. یکی از بهترین خاطره هایم روز اول برخورد با مدیرجدید بود. او که بطور کلی حضور من برایش عجیب بود گفت من از اداره استخدام کارشناس فیزیک را خواسته بودم جنابعالی که رشته ارتباطات هستیدو بدرد ما نمی خورید و در واحد اداری ما هم تورم نیروی انسانی است و جایی برای شما نداریم. من که گویا آب بسیار خنکی بر رویم ریخته باشند پایم شروع به لرزیدن کرد و احساس کردم از شرکت قبلی رانده و در اینجا درمانده ام. ناگهان گویا خداوند متعال کلماتش را روی زبانم جاری کرد گفتم جناب مدیر امکان دارد تلفنی به مدیر اداره استخدام بزنید و بپرسید چرا مرا اینجا فرستاده اند؟ من را با عتاب از دفترش بیرون کرد و گفت منتظر بمانید تا تکلیفتان مشخص شود. هنوز ده دقیقه از آن گفت و شنود نگذشته بود که آقای مدیر در را باز کرد و گفت چرا خودتان را معرفی نکرده اید؟ بسیار خوش آمدید ما در این واحد به خدمات شما شدیداْ نیاز داریم. 

جای همه روابط عمومی چی ها خالی که چه میز بسیار قشنگ صندلی راحت و اتاق مناسبی در اختیارم قرار دادند.کار را ادامه دادم و بخشی از آنچه که به عنوان کارشناس روابط عمومی در روابط عمومی نتوانسته بودم پیاده کنم با فراغ بال و فرصتی که برایم ایجاد شده بود در آموزش توانیر انجام دادم. مستند سازی اموزش نظرسنجی و ... ولی عمر این حرکت نیز کفاف نداد و آن آشنا به توانیر نیامد و زمزمه رفتن من نیز آغاز شد. مدیر تشکیلات توانیر من را خواست و گفت آیا دوست داری به سازمان آب بروی ؟ گویا گلوله ایی پرتاب شده که بدوم مکث گفتم : بله البته رشته مکانیک خاک و آبیاری و رشته ارتباطات اجتماعی و کار در سازمان آب مرا به آروزهایم نزدیک می کرد.......

در همین ایام بود که بیاد آوردم دیگران می گفتند کارشناس روابط عمومی باید مثل گربه مرتضی علی باشد از هر طرف که رها شد با چهار دست و پا به همان نقطه دلخواه بازگردد. هنوز این مثال معروف برایم حل نشده که حکمت آن چیست؟ و از کجا آمده؟

نوشته شده توسط رز قرمز در 9:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم تیر 1386

سلیقه مدیر

 

سالها میگذرد و هر روز یکنفر راجع به روابط عمومی نظر میدهد . مهارت قدرت٬ فن بیان ٬

روابط عمومی کاربردی٬بازاریابی٬پیام٬ارزشیابی٬ رسانه ها ٬توسعه٬وجهه سازمانی٬

تبلیغات اثر بخش٬استراتژی و........ فکر میکنید چند نفر از مدیران ما مفهوم این کلمات

برایشان در روابط عمومی قابل فهم است وچرا ؟  باید فکر کرد وقتی ما نمیتوانیم برای

مدیر خود که ما را انتخاب کرده مفهوم این کلامات را تعریف کنیم چگونه میتوانیم برای

مردم و مخاطبینمان یک روابط عمومی ایده ال داشته باشیم دوست دارم این فصل

ناکامی را با دوستان تا انتها ادامه دهم شاید بتوانم نتیجه مورد نظر را بگیرم.

نوشته شده توسط رز قرمز در 15:5 |  لینک ثابت   •